فخر الدين الرازي - السهروردي - الأبهري - ذوالفضائل الاخسيكتي وآخرين ( مترجم : سبزوارى )
279
چهارده رساله ( فارسى )
است كه اگر براى جسمى بودى بايستى كه همه اجسام گرم بودندى و ترى آب را براى آن است كه او آب است نه از براى آنكه او جسم است كه اگر براى جسمى بودى بايستى كه همه اجسام تر بودندى . بدانك تأثير جسم در جسم بسه چيز است يا بمقابله همچون آفتاب و زمين يا بملاقات همچون آتش و هيزم يا بمجاورت همچون آتش و آب بدانك دو چيز نشايد كه سبب يكديگر شوند زيرا كه وجود اين موقوف شود بر آن و وجود آن موقوف باشد برين آنگاه لازم آيد كه هر يكى بر وجود خود سابق باشد و اين محال است . بدانك اسباب حرارت سه چيز است يكى آتش و دويم حركت و سيوم شعاع . و بدانك جماعتى ميگويند كه شعاع جسمى است گرم و لطيف كه از آفتاب نقل كرده است بر زمين و اگر چنان بودى كه شعاع جسم بودى بايستى كه از زير به بالا قصد كردى از براى آنكه گرمى پيوسته از زير به بالا ميل مىكند و آن برودت باشد كه از بالا قصد زير كند و نيز اگر جسم بودى بايستى كه چون خانه را شعاع درو تافته باشد روزن بگرفتندى حركت كردى چنانك بديدندى تمام شد اين كلمه چند كه غرض بود و اللّه اعلم . قسم اول كه تعلق بعالم اجسام دارد و آن بر دو قسم است قسمى تعلق بعالم عنصريات دارد و قسمى بعالم اثيريات و من ابتدا از عنصريات خواهم كردن و اما قسمى كه تعلّق بعنصريات دارد . بدانك حق سبحانه و تعالى اول چيزى كه در عالم اجسام بيافريد مادّه بود و آن را باصطلاح حكما هيولى خوانند و از آنجا چهار طبع پديد كرد و آن خاك است و آب و باد و آتش و نسبت مادّه به چهار طبع چنان است كه نسبت آهن با شمشير و كارد و زره همچنانكه آهن آن استعداد دارد كه هر صورتى را قبول تواند كردن و در هر صورتى اقتضاء نامى كند گاه شمشير باشد و گاه كارد و گاه زره مادّه نيز آن استعداد دارد كه وى هر روزى به صورتى برآيد و در هر صورتى او را نامى باشد گاهش خاك خواننده و گاه آب و گاه باد و گاه آتش .